حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

123

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

پديد آيد و اگر قى اتفاق افتد ترش بود و كل ذلك لاستيلاء البلغم و ضعف الهضم هذا اكنون بايد دانست كه تب مذكور بس مزمن و بسيار عسير الانقلاع بود چه اگر در معالجه آن استفراغ عنيف به كار برند خوف غشى باشد و ايضا درين حمى چون هنگام سكون اخلاط از سقوط قوت و حدوث غشى چاره نباشد پس عليل متحمل تحريك عنيف چگونه تواند شد و مسهل ضعيف از بهر فجاجة و خامى ماده كار نكند و اگر براى حفظ قوت توفير غذا فرمايند بسبب ازدياد ماده از اشتداد حمى ايمن نباشند و باز گرفتن غذا بسقوط قوت رأسا انجامد دوم آنكه صفراء شديد الرقت روى الجوهر بسببى از اسباب متعفن شود و بدان سبب ردأت وى قوىتر گردد و بدستور مسطور در نوع اوّل هنگام حركت جزوى از ان بدل رسد و بيهوش كند و اين نوع بيشتر بدور غب آيد و در ابدان و اسنان و فصول كثيرة الحرارة و اليبوست رو نمايد و در اندك زمان بدن را لاغر گرداند و مبتلا بدين بلا در سرع آوان بعليل سالها ماند و باشد كه كار وى در يكدو نوبت بسقوط نبض و انحلال قوت انجامد و اين بسيار بد بلكه مهلك بود خاصه اگر ورم جگر يا آماس معده يار باشد و قسميست از حمى غشى كه از امتزاج صفراء غليظ و بلغم خام عارض گردد و ادوارى ؟ ؟ ؟ و بدوربانى بلغمى خالص نمايد و حركت احشا و ديگر امارات صفرا بر ان دلالة دارد و قسميست ديگر از ان كه بسبب هم يا غم يا سهر مفرط يا استفراغ عنيف حادث گردد و اين قسم از جمله اقسام حمى غشى سليم‌تر باشد حمى و رمى تبيست كه بر تبع آماسها ظاهر مىباشند يا باطنى پديد آيد و اول على ما مر نخست حمى يوم باشد و بعد صعبى ورم و سميت مادهء جنس ديگر گردد و تقدم اورام ؟ ؟ ؟ و غير ذلك از اعضاء ظاهره بر ان گواهى دهد و اسباب اماسهاى ظاهر در اكثر باديه مانند جراحت و ضربه باشند و ثانى از اول عفونى باشد و از هر خلط كه در اعضاء باطنه ورم تولد كند آثار آن بر ان گواهى دهد مثلا اگر ورم صفراوى باشد تب بدور غب اشتداد كند و حرقت و كثرت عطش و خشونت لسان و مانند آن هويدا باشد و اگر از بلغم بود اشتعال حمى بدور نائبه و قلت عطش و كثرت خواب و لين ملمس و جز آن آنچه از لوازم بلغم‌ست پيدا و على هذا فقس و بالجمله نوب حميات و رميه بحسب مادهء مورمه و قلت و كثرت و رقت و غلظت وى باشد فائده از آنكه بعضى از اورام باطنه باسم خاص چون سرسام و برسام و شوصه و ذات الجنب و ذات الصدر و ذات الريه و ذات العرض و خناق مخصوص باشند حمياتى كه بر تبعيت آنها دست دهد اگر بايشان منسوب كنند و حمى سرسامى و برسامى و جز آن گويند مىشايد و حمياتى كه بسبب اورام ديگر چون